تبليغاتX
اشکبوس
هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ...
این آخرین پستیه که میذارم ! همین روزا باید برم سربازی . ده ، یازده ماه پیش این وبلاگ رو ساختم . دروغ چرا ؟ خودم که بلد نبودم تورج برام ساخت . اول میخواستم در مورد فیلم بنویسم ولی بعد پشیمون شدم . بعد تصمیم گرفتم هر چی تو ذهنم میاد بنویسم . اما حالا بعد از این مدت به این نتیجه رسیدم که وبلاگ اونقدرها هم چیز جالبی نیست . لا اقل تو کشور ما نیست . اکثر کسایی که میان و تو وبلاگا رو نگاه میکنن یا خودشون وبلاگ دارن یا واسه متهم کردن و تو دردسر انداختن وبلاگ نویسها این کار رو میکنن ! اکثر مردم کشورمون که اصلا نمیدونن وبلاگ چی هست . مردم ما روزنامه معمولی نمیخونن ، بیان وبلاگ بخونن ؟ اونم اینجا ؟ تو این برهه از زمان ؟ متاسفانه تمام مدت وبلاگ نویسی من در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد بود . خوب تو این مدت هیچ کی خبر خوشی نشنید . هر چی بود یا بدبخت بیچاره شدن ملت و کشورمون بود یا بی آبرو شدن ملت و کشورمون ! از یه طرف دلارای نفتیمونو هدر دادیم و از یه طرف آثار باستانی مملکتمونو ویرون کردیم . از یه طرف کلی دشمن تراشیدیم و از یه طرف کلی دوست رو رنجوندیم . روزی نبود که با ندونم کاری و کارای غیر کارشناسانه یه ضرر به خودمون نزنیم . و حالا این اوضاع ماست ! صنعت مملکتمون مث کشتی به گل نشستس ! وضع بورس درامه ! بوی گند اختلاس و خیانت و دزدی تموم ارگانامونو برداشته ! و هیچ کی جرات نمیکنه حرف بزنه ! میگن نظام در خطر میافته ! تو این هاگیر و واگیر من بدبخت باید برم سربازی ! الان تقریبا بیست و پنج سالمه ، وقتی از سربازی برگردم بیست و هفت سالم میشه ! بیست و هفت سال ! و چی دارم ؟ هیچی ! دقیقا هیچی ! بهترین سالای عمرمو باید تلف کنم و بعد تبدیل شم به یه آدم پا به سن گذاشته که هیچی نداره ! تو بیست و هفت سالگی باید تازه بگردم دنبال کار ! تا در بهترین وضع ممکن مثلا بتونم تو سی سالگی یه پس اندازی جمع کنم و زن بگیرم ! اینکه اون موقع دیگه کی به یه آدم پا به سن گذاشته نا امید دخترشو میده بماند ، فکر نمیکنم خودم دیگه حال و حوصله داشته باشم که یه نفر دیگه رو در کنارم تحمل کنم ! میگن بعضیها زندگی میکنن و بعضیها فقط زنده هستن . مطمئنا من از دسته دومم ! ولی تا حالا فکر کردین شما تو کدوم دسته قرار میگیرین ؟ وقتی بچه بودیم ، تو بدترین کابوسامون هم میدیدیم که یه روز این طوری بشیم ؟ آره ؟ این همه تلاش کردیم ، درس خوندیم ، تو بهترین مدرسه ، بهترین دبیرستان ، بهترین دانشگاه ، بهترین رشته تحصیلی ! آخرش چی ؟ یه مهندس ماهی دویست تا سیصد تومن حقوق میگیره ! این همه تلاش واسه ماهی دویست تومن ؟ اگه سربازی سه هزار تا فاکتور داشته باشه ، بدون شک دو هزار و نهصد ونود ونه تاش بده ، بد چیه ؟ افتضاحه ! احمقانس ! اما یکیش شاید زیاد بد نباشه ! دو سال وقت داری فکر کنی . به بیست و پنج سال زندگیت ! به اشتباهات . به کارات . به انتخابهات . به آیندت . به شغلت . خونوادت . همسر مورد علاقت . میتونی تصمیم بگیری که یه زن پول دار بگیری یا یه زن با شعور ؟ باباش استاد دانشگاه باشه یا بازاری ؟ خودش خوشگل باشه یا تحصیل کرده ؟ میتونی فکر کنی . یعنی تنها کاری که میتونی بکنی همینه . وگرنه مگه تو این بیست و پنج سال چه اتفاق جالبی واست افتاده که انتظار داشته باشی در آینده ممکنه واست پیش بیاد . فقط میتونی بهش فکر کنی . تو ذهنت شاید زندگی قشنگ باشه . شاید رییس جمهور کشور ذهنت ضریب هوشیش بالای صد باشه ! شاید تو کارخونه ذهنت ماهی پونصد تومن حقوق بگیری ! شاید تو ذهنت با دختری ازدواج کنی که درکت میکنه ! شاید تو ذهنت سربازی نری ! بتونی بشینی تو خونه ای که مال خودته و از شصت متر بزرگتره ! شاید بتونی تو خونت کتاب بخونی ! یک کتاب بزرگ که قیمتش زیر پنج هزار تومنه ! شاید تو ذهنت از این که یه روز بچه داشته باشی نترسی ! شاید تو ذهنت هر روز یکی از دوستات معتاد نشه ! شاید تو خیابونای ذهنت گداها از سرما نمیرن ! شاید تو ذهنت بتونی آرزو کنی ! و آرزوت این نباشه که بمیری !

شاید تو ذهنت احساس خوشبختی کنی ...........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 0:35  توسط مهدی | 

انگار واقعا هر دم از این باغ بری میرسد . نمیدونم شنیدین یا نه ؟ میگن قراره سد سیوند رو آبگیری کنن ! اگه این کار رو بکنن یه سری از آثار باستانی از جمله مقبره کوروش میره زیر آب ! در همین حال میگن از بیخ گوش تخت جمشید قراره ریل راه آهن رد بشه ! و میگن مخابرات به حریم بیستون تجاوز کرده ! و در ضمن در محدوده مقبره فردوسی دکل برق کاشتن !

جالبه نه ! تا حالا این همه خبر از خراب شدن آثار باستانی ایران تو یه بازه زمانی به این کوتاهی شنیده بودین ؟

اسکندر مقدونی هم با اون هیبتش نتونست تخت جمشید رو از بین ببره ! همین طور که زلزله هم نتونست ارگ بم رو خراب کنه ! ولی انگار زور اینا از زلزله و اسکندر هم بیشتره ! یا ما بی تفاوتیم .

چند تا پست قبل راجع به اینکه دانشمندها و نمادهای ایرانی ما رو به اسم کشورهای عربی و کشورهای تازه استقلال یافته شوروی ثبت کردن و ما هیچ کاری نکردیم نوشتم . قبل از اونم که خلیج فارس رو خلیج العربی کردن و هیچ چی نگفتیم .

انگار که حق مسلم ما فقط انرژی هسته ایه !

نمیخوام بگم که همه مشکلات این کشور از رییس جمهور محبوب و مردمیمونه ! ولی یه لحظه فکر کنین ...........

بیست سال بعد به بچه هامون چی میخوایم بگیم ؟ بگیم تاریخ مملکتمون چی بود ؟ بچمون نمیپرسه چه طوری چیزی که از چند هزار سال پیش تا بیست سال پیش بود چرا حالا نیست ؟ نمیگه شما مشغول چه کاری بودین که تمام چیزای ارزشمند مملکتمون از دست رفت ؟

جدا چی میخوایم جواب بدیم ؟ بگیم اشکال نداره عزیزم ! اگه تخت جمشید نیست ، مقبره کوروش نیست ، بیستون نیست ، خلیج فارس نیست ، .... در عوض انرژی هسته ای هست ؟ ما داریم همه چیمونو از دست میدیم ...... انرژی هسته ای مهمتره یا تاریخ مملکتمون ؟

از دانشجوها میپرسم ، اونا که واسه هر ظلم و بی عدالتی صداشون در میاد . به هر حال تا چند ماه قبل من هم دانشجو بودم . ما واسه کتک خوردن یه دانشجو تو تهران ، تو مشهد تحصن میکردیم . کلی اعتصاب غذا ، تجمع ، بیانیه و .....

اونا مهمتر بودن یا بلایی که داره سرمون میاد ؟ چرا هیچ کس هیچ کاری نمیکنه ؟ هیچ روزنامه ای ، هیچ ارگانی ، هیچ گروه و هیچ حزبی ......

میگن ضریح متبرک ! حرم حضرت عباس رو با کلی سلام و صلوات آوردن ایران تا طلا کاری کنن ، میگن چندین میلیون خرجشه .........

کاش کوروش هم امامزاده بود ..............

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:25  توسط مهدی | 

یکی از موضوعاتی که من و همسر آیندم سرش تفاهم نداریم ، موسیقیه ! من طرفدار موسیقی سنتی هستم و اون طرفدار هر چیزی به غیر از موسیقی سنتی ! خوب از اونجایی که تو هر خونواده ای باید تفاهم باشه ، پس من در آینده باید به چیزای دیگه غیر از موسیقی سنتی هم گوش بدم ! واسه همین سعی کردم بیشتر با این نوع موسیقی آشنا بشم . خوب ، بهترین راه واسه این کار هم تماشای شبکه های ایرانی ماهوارست . بعد از یه مدت که این کار رو کردم ، راستش حالم از این نوع موسیقی بهم خورد . خیلی خیلی از طرفدارای این نوع موسیقی عذر میخوام ، ولی واقعا چرنده . اگه آهنگ بدون کلام باشه ، خوبه ولی خزعبلاتی که توش میخونن واقعا جفنگه ! میدونم که نمیشه تو این سبک از موسیقی و با این ریتم  مثلا بخونی " طفیل هستی عشقند آدمی و پری .... " ولی میشه چیزای دیگه ای هم بخونی که اینقدر چرت نباشه ! این وسط خواننده هایی مثل آرش هم هستن که کلا دو کلمه فارسی میگن ولی آدم از گوش دادن به آهنگشون لذت میبره . اینکه بیای و تو یه کلیپ دو هزار بار بگی " نه نمیخوام ببینمت " خوب نبین به درک ! یا اینکه ارتش سرخ که کمونیستا رو تو ذهن تداعی میکنه چه ربطی به عشق و عاشقی و قلب های اندوه زده آدما داره ؟ نمیشه که هر مزخرفی رو چون موزون و مقفاست بخونی ! جدا همشونم بد نیستن ؛ خوب هم توشون پیدا میشه  ، البته خوب که چه عرض کنم ، قابل تحمل ! مثل بلک کت یا شهرام شب پره ، حتی بعضی ترانه های ابی یا قمیشی یا حتی پویا  ! یا سندی .  ولی بعضی دیگشون جدا حال به هم زنن ! مثل سعید محمدی یا شهرام کی یا هنگامه ، افشین ، شادمهر ، کیا و اسی و سوزان روشن و اون دوتا ابله شهرام وشهره  .... فکر نکنم حتی کسایی که طرفدار این نوع موسیقی هستند هم بتونن جفنگیات این خواننده های فوق الذکر رو تحمل کنن ! جدا تا حالا گوش دادین ؟ ç " از اون بالا دختر میایه " یا " خوبت شد دماغتو شکستم " یا  " یه ماچ داد و دمش گرم " ، " شی شی شی شیطونک ! " ، " قبول قبول " ، " مردی گفتن زنی گفتن چقدر تو بی حیایی " !

و البته بدتر از صدا و متنشون کلیپایی که واسشون درست میکنن . اینکه دو نفر زن و مرد وسط بیابون بچسبن به هم و همو کتک بزنن چه مفهومی داره ؟ یا وسط یه آهنگ لایت یه دختر حرکات پارالل ژیمناستیک رو تمرین کنه ؟ این کلیپای کوجی واقعا بد و زشته ! جدیدا هم که لطف کردن و متجدد شدن خواننده های عزیزمون و مراسم سکسشونو رو آنتن میبرن . بدون توجه به اینکه کسایی که دارن این رو نگاه میکنن ممکنه بچه باشن یا ممکنه الگو برداری کنن .

یاد اون زمانایی بخیر که لا اقل اگه جفنگ هم میخوندن ، خواننده ها قیافشون شبیه آدمای موجه بود ، ( یاد آغاسی بخیر ) نه مثل حالا که یه عده دلقک شدن الگوی جوونا و نوجوونای ما  . یه سری سمبل و آرم به خودشون آویزون میکنن که نه خودشون مفهوم و معنیشو میدونن و نه اکثر کسایی که میبیننشون !

اونا که اونور آبن و نمیشه واسشون کاری کرد ، لااقل خودمون اگه میخوایم یه چیزی گوش کنیم ، یه چیزی باشه که اگه دو نفر فهمیدن بهمون نخندن ! یا اگه بدون آهنگ متنشو خواستیم زمزمه کنیم یه معنیی داشته باشه !

حتما الان شما فکر میکنین که من و مرضیه دعوامون شده که اینطوری نسبت به موسیقی مورد علاقش اظهار نظر میکنم ، ولی اتفاقا همین یه بار رو  اشتباه میکنین . ما دعوامون نشده ؛ این نظر شخصی منه و تازه نمیدونین اون راجع به موسیقی مورد علاقه من چی میگه !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 0:25  توسط مهدی | 

با تشکر از مرضیه عزیز که منو واسه یلدا بازی دعوت کرد . البته خیلی از یلدا گذشته ولی حیف بود که من تو بازی نباشم . فقط اینو بگم که من چون ته شاخه هستم هیچ پنج نفری رو نمیشناسم که دعوتشون کنم . به هر حال ... بریم سراغ سوتیهای زندگیم :

1 - برای نشون دادن قدمت سوتیها از وقتی شروع میکنم که دو سه ماهه بودم . یه روز که یه شیر اساسی خورده بودم ، داییم منو بغل کرد ، بعد رو زمین دراز کشید و منو تو هوا بالاسر خودش نگه داشت که مثلا با من بازی کنه ، منم حقشو گذاشتم کف دستش ... بالا آوردم روش ! آره ! تازه چون بر اثر بازی با من داشت میخندید کلی از پنیر تولیدی معده منو نوش جان کرد !  " لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود "

2 -  وقتی دبیرستان بودم ، عادت داشتم رو جدول کنار خیابون راه میرفتم ! به هر حال جوون بودیم و جاهل ! یه روز که مشغول تفکرات فلسفی بودم و در عین حال رو جدول راه میرفتم ، با مخ رفتم تو تابلو پارک ممنوع و پخش زمین شدم !

3 - رسیدیم به دوران دانشگاه . سر کلاس تیمورتاش ( سیالات یک ) بودم  ، حوصلم سر رفت  با دوستای اراذل و اوباشم اومدم بیرون رفتیم لب پنجره نشستیم . اونا سیگار میکشیدن و البته من دوباره تفکرات فلسفی میکردم ، تیمورتاش اومد بیرون از کلاس دیدمون ! مرتیکه سه ترم واسه همین سیالات منو انداخت . " لعنت به استادی که بی موقع از کلاس میاد بیرون "

4 - یه دوستی دارم اسمش تورجه . یه روز عجله داشتم ، شنبه صبح بود ، رفت در خونه تورج ، کارش داشتم گفت   : بیا تو  ! گفتم نه عجله دارم . به اصرار رفتم تو گفتم یه لحظه بشینم ! دوشنبه شب رفتم خونه ! یادش بخیر !

5 - ترم آخر تهویه داشتم . یه استاد پیر لوس داشتیم . یه روز سر کلاسش خمیازه کشیدم بهم گیر داد ! بعد تا آخر ترم دهنمو سرویس کرد ، آخرش هم نمره پروژمو نداد به زور شدم 11 . " لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود و استادی که دهن بازو ببینه . "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:12  توسط مهدی | 

یه مطلب نوشته بودم راجع به سانسورای گندی که تلویزیون میکنه ، میخواستم اونو بزارم که امروز به طور اتفاقی فیلم " به نام پدر " ساخته حاتمی کیا اومد دستم . جالبه که همین هفته پیش هم صدام اعدام شد ( نثر مسجع رو حال کن ! ) . و یه هفته بعد من این فیلمو دیدم . حاتمی کیا کارگردان بزرگیه ، در این شکی نیست ، اما من فکر میکنم این فیلم رو میتونست بهتر از این هم بسازه ، البته شاید اصلا دلش نمی خواسته این کار رو بکنه . ( البته مطمئن نیستم نسخه ای که من دیدم بدون سانسور بوده باشه ! )  . به هر حال توصیه میکنم کسایی که این فیلم رو ندیدن ، حتما ببینن !

خصوصا دیدن این فیلم رو به دوستای جنگ طلبمون هم توصیه میکنم ( همونطور که دیدن سریال "خاک سرخ " و اوایل فیلم " دوئل " رو توصیه میکنم ) ببینن که آخر و عاقبت این جنگها چیه ! این که هر روز فکر محو کردن یه کشور از نقشه جغرافیا بودن ، آخر و عاقبتش اینه !

فیلم خیلی واضح نمیگه . حرف " حبیبه " اینه که چطور پدرش به خودش این اجازه رو داد تا با این جنگ آینده و زندگی دخترش رو نابود کنه ؟ تو این فیلم در نهایت این پدر تقریبا میشه گفت که تقدیس میشه و کارش زیاد اشتباه به نظر نمیاد ( شاید چون در غیر این صورت اصلا فیلم مجوز نمیگرفت ! ) اما ما دیگه جنگ رو مقدس نمیدونیم . جنگ همراه خودش نکبت و فلاکت میاره . نمیخوام بگم که توسری خور بشیم یا از خودمون دفاع نکنیم . حرف جنگ سال 59 رو هم نمیزنم . من دارم الان رو میبینم !

این روالی که دولت ما در پیش گرفته چندان دوستانه به نظر نمیاد . میخوام بگم آقای رئیس جمهور : ما شما رو انتخاب کردیم که رئیس جمهور مملکت ما باشی . نه منجی عالم بشریت ! به جای محو کردن سایر کشورها و نوشتن نامه به کسایی که نامه تو رو حتی باز هم نمیکنن یا اگر هم این کار رو بکنن تا ساعتها بهت میخندن ! یا گیر دادن به انرژی هسته ای ، بیا یه فکر عاقلانه واسه مملکت بکن . مردم ما خیلیاشون به نون شبشون محتاجن . خیلیها هنوز تو چادر زندگی میکنن و خونه ندارن . جوونای تحصیل کرده هنوز بیکارن . هر چند وقت یه بار تو اعلامیه های ترحیم عکس جوونایی رو میبینیم که واسه اعتیاد مردن !

تو که هر هفته به یه استان و یه طرف مملکت میری ، به جای حرف زدن تو این سفرات و چندین میلیون خرج گذاشتن ( 1 ) رو دست شهردار و فرماندار اون شهر ، بیا وضع مردم رو از نزدیک ببین . بیا ببین تو این سرمای لعنتی مردمای شهر من و روستاهای اطرافش لباس ندارن تنشون کنن ! بیا ببین که خیلی از شهرای ما هنوز گازکشی نشده . بیا یه شب تو خونه یکی از این آدما بخواب ، اونوقت فردا صبحش اگه هنوز زنده بودی ، میفهمی که مردم ما مشکلشون اسرائیل و لبنان و پاپ و انرژی هسته ای و حجاب زنا و این جور چیزا نیست . آقای رییس جمهور ! یک مقدار واقع بین باش !

 

پی نوشت :

1 - یکی از اعضای شورای شهر تو یک محفل خصوصی گفت که سفر جناب رییس جمهور و هیات همراه به شهر من که یه شهر کوچک محسوب میشه و این سفر هم حتی یک روز کامل هم نبوده ، سی میلیون تومان خرج برداشته و این در صورتیه که رییس جمهور ادعا میکنه تو این سفرا نون و پنیر میخوره ! حتما پنیرش کیلویی بیست میلیونه و نوناش دونه ای پنج میلیون !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 0:9  توسط مهدی | 

میخوام راجع به رای دادنم بگم و اینکه چرا بعد از مدتها رفتم و رای دادم ، اونم تو انتخابات محلی شورا !

ولی یه چیز مهم دیگه هم هست ، که بر می گرده به نوشته های قبلیم .

اگه بخوایم از یه منظر کلی آدمایی رو که به قولی دستی بر آتش سیاست دارن و جزو گروه ها یا احزاب هستن یا لا اقل یه ایدئولوژی رو قبول دارن تقسیم بندی کنیم ، به نظر من به دو گروه بزرگ مذهبی و روشنفکر تقسیم میشن . وارد جزئیات نشین ! روشنفکر مذهبی و این جور چیزا . یه عده که مذهب و دین رو بدون شک و شبهه قبول دارن و یه عده که چیزی رو قبول دارن که کارآمدیش نیاز به تفسیر و تاویل نداشته باشه  . من جزو گروه دومم . و اکثر دوستامم جزو همین گروهن . اما یه دسته بزرگ دیگه هم تو جامعه هست که نه از دین سرشون در میاد و نه سایر ایدئولوژیها رو میشناسن و متاسفانه تو جامعه ما به دلیل در اکثریت قرار داشتن ، این عده  نقش تعیین کننده ای تو انتخابات دارن . این آدما حوصله فکر کردن زیاد ندارن ، تو تاکسی و صف نونوایی و صف شیر از دولت بد میگن و در عین حال عکس رئیس جمهور رو دیوار خونشونه . معمولا تو اکثر انتخابات تو این چند ساله اون طیفی برنده شده که تونسته این آدما رو به سمت خودش بکشونه . با قولها و وعده های رنگارنگ که از آزادی شروع میشه و به سفره های نفتی میرسه . و از اونجایی که اکثر این آدما از اقشار ضعیف اجتماع هستن میشه به راحتی اونا رو با وعده های پولی گول زد و چیز دیگه ای که این آدما نسبت بهش کور و کرن مذهبه . نمیخوام اینا رو تو گروه مذهبیها بزارم چون شبیه اونا نیستن . به اینا کافیه بگی که این لیست رو آقا امام زمان تایید کرده ، دیگه نمیگن کی و کجا ؟ سریع میرن رای میدن .

حالا ما خودمونو بکشیم که آقا بیا به طیف اصلاح طلب رای بده ! کو گوش شنوا ؟ لیست ما رو که کسی تایید نکرده .

البته نمیخوام سیاه نمایی کنم . همه ملت ما این طوری نیستن . در عوض این آدما یه سری آدم کتاب خونده و با تحصیلات هستن که مکاتب و مذاهب رو به خوبی میشناسن و مزایا و معایب هر کدوم رو به راحتی تفسیر میکنن ! ولی متاسفانه این آدما چون خیلی حالیشونه واسه همین نمیتونن به کسایی رای بدن که از خودشون کمتر میفهمن . واسه همین انتخابات رو کلا تحریم کردن و اوضاع به دست کسایی تعیین شد که شرحشون رفت . اما یه مسئله باعث شد که این تحریمیهای عزیز بیان و رای بدن . و اون انتخاب احمدی نژاد بود . یکی از این آدما میگفت :" فرض کن تو یکی از خیابونای مثلا ونزوئلا دو تا بچه دارن صحبت میکنن . یکی میگه میدونی ایران چه کشوریه ؟ اون یکی میگه : ایران یکی از قدیمی ترین تمدنای دنیاست مث چین و مصر که یه زمان کشور خیلی بزرگی بوده و خیلی دانشمند داشته و .... بعد هر دو ساکت میشن و به این فکر میکنن که ای کاش ایرانی بودن تا به کشورشون افتخار میکردن ". اما حالا چی ؟

یکی از اون یکی میپرسه : ایران چه کشوریه ؟ اون یکی میگه : کشوری که رئیس جمهورش احمدی نژاده . بعد هر دو ساکت میشن و یهو میزنن زیر خنده و رو زمین غلت میزنن .

آره ، روشنفکرا و کتاب خونده ها نمیخوان یکی مث احمدی نژاد رئیس جمهورشون باشه . میان رای میدن تا لا اقل از صد سی رو انتخاب کنن نه منفی هفتاد رو . من به شخصه از همه این آدما میخوام که از این به بعد هم رای بدن و در عین حال یه فکری واسه بالا رفتن سطح شعور اون دسته اول هم بردارن .

 به امید روزی که هر ایرانی بتونه آزادانه به کشورش افتخار کنه ....

یه چیز دیگه ! میگن واسه تصفیه خون یه راه هست به نام زالو درمانی . از لحاظ علمی زیاد مهم نیست ولی هر زالو پانزده هزار تومانه و تقریبا هر زالو روزی یه بار سرویس میده . حقوق یه مهندس روزی تقریبا هفت هزار تومانه . خوب یه زالو بیش از دو برابر ما حقوق میگیره . فرقش اینه که من هیجده سال از بیست و چهار سال عمرمو درس خوندم  . فکر میکنم بهتره تو زندگیم تجدید نظر کنم !

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 23:15  توسط مهدی | 

قرار بود من تو این وبلاگ راجع به فیلم بنویسم . ولی ، راستش به خاطر اینکه از دانشگاه فاصله گرفتم و بدتر از اون از تورج فاصله گرفتم ، فرصت و حوصله فیلم دیدنم تا حد زیادی پایین اومد . اما اخیرا به صورت اتفاقی چند تا فیلم قبل انقلابی یا به اصطلاح " آبگوشتی " دیدم که خالی از لطف نبود . فقط یه نکته خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرد . اینکه چقدر نقش زن تو این فیلما کمرنگه . البته شاید اون زمان کلا نقش زن تو اجتماع کمرنگ و بی اهمیت بود . ولی از یه قشر تحصیل کرده و فزهنگی مثل کارگردان یا نویسنده انتظار میره که به سمت ایده آلها حرکت کنه . ولی اکثر اونا ترجیح میدادن گیشه رو داشته باشن . نقش زن تو اکثر این فیلما به صورت یه موجود نحیف و ضعیفه که فقط بلده نگران بشه و در مواقع بحرانی گریه کنه . تنها عملیات متحیرالعقولی هم که انجام میده ، غذا درست کردن و خونه تمیز کردن و بدتر از اون لباس شستن تو حیاط تو یه تشته ! البته این سرنوشت زنای خوب فیلمه . یه نقش دیگه که تو اکثر این فیلما واسه زن هست ، خوانندگی و رقاصی تو کافه ها و کاباره هاست . یه سری زن نیمه عریان که خزعبلاتی رو به عنوان ترانه میخونن و میرقصن و یه سری مرد ! باغیرت در حال عرق خوردن اونا رو تماشا میکنن و خستگی کار مهم روزانه از تنشون در میاد . در این بین حتی مردایی که قراره الگو بشن هم نگاهی فراتر از این حد ندارن . یه نگاه به فیلم " قیصر " بندازین . در اون شبی که قیصر میره پیش اعظم تا بهش بگه نمیتونه باهاش ازدواج کنه در آخرین نگاهی که به عنوان خداحافظی بهش میکنه بدن اعظم رو از بالا تا پایین و برعکس دید میزنه ! انگار فقط اعظم همون یه تنه و چهار تا دست و پاست .

 

 

 یا تو فیلم " گوزنها " یه زن از اول فیلم تلاش میکنه شوهر معتادش رو ترک بده ولی در نهایت این یه مرد دیگه هستش که در کوتاهترین مدت ممکن این کارو انجام میده . بدتر از همه میشه به فیلم " بیتا " اشاره کرد . تو این فیلم گوگوش که از معدود بازیگرای نقش اول زن تو اون سالاست ، واسه یه مرد از همه چی میگذره و به وضوح نشون میده چقدر وابسته به اونه و در آخر که مرد اونو پس میزنه فاحشه میشه ! تو  "همسفر " هم همینطوره . یه دختر یه دنده و لجباز که اول فیلم فکر میکنی میتونه از پس زندگیش بر بیاد در نهایت گند میزنه و اعلام وابستگی میکنه . تازه اینه فیلمای خوب اون دوره هستن . از باقی فیلما که دیگه نگو ! تو فیلمای " گاو " و " رضا موتوری" هم بازیگر زن تاثیر چندانی نداره . میمونه سریال " دایی جان ناپلئون " که اونم فقط یه زن تو کانون توجهه یعنی لیلی ، که اونم همیشه مقهور مردای سریال و گوش به فرمان اوناست و در نهایت هم حتی علیرغم خواسته درونیش با یه فشفشو ازدواج میکنه . این وسط فیلمای " صمد " تا حدودی منطقی تره . لا اقل زنای فیلم ( لیلی و ننه آقا ) شخصیتهای جالبی دارن ، هر چند تمام مدت مشغول پخت و پز و جارو کردن و آب آوردن از لب چشمه هستن . در آخر فقط میتونم پیشنهاد کنم اگه خواستین فیلم قبل انقلابی ببینین فقط فیلمای صمد رو ببینین !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 23:14  توسط مهدی | 

نمیدونم اینا خیلی پر رو هستن یا ما خیلی بی غیرتیم .

اول گفتن زرتشت پیامبر تاجیکستانه . ما هیچی نگفتیم .شاید چون تاجیکا هیچی نداشتن ما حاتم بخشی کردیم ( به هر حال زرتشت که مسلمون شیعه نبود ! ) . بعد گفتن خلیج عربی باز ما هیچی نگفتیم . دیگه اینا عربن همه چی هم دارن ( غیر عقل ! ) حالا هم که گفتن ابو ریحان بیرونی و ابو علی سینا دانشمندای عربن .

فردوسی میگه :

ز شیر شتر خوردن و سوسمار

عرب را به جایی رسیده است کار

که تخت کیانی کند آرزو

تفو بر تو ای چرخ گردون ، تفو !

 

 

فکر کنم ماها خیلی بی غیرتیم . وقتی تو مملکت خودمون بعد از انقلاب یکی مث آقای خزعلی دستور میده تخت جمشید رو خراب کنن ! کاری که اسکندر هم نتونست بکنه . دیگه از بقیه چه انتظاری میشه داشت . بعد ما سنگ همین بی ناموسای عرب رو به سینه میزنیم . ببخشید خیلی سعی میکنم نژاد پرست نباشم ، اما متاسفانه در مورد عربا نمیتونم . مردمی که اگه نفتو ازش بگیرن از گشنگی می میرن ، حالا واسه ما آدم شدن دانشمندای ما رو به اسم خودشون ثبت میکنن . یکی نیست بگه آخه نکبتا ! تمام هنر عربا تو شعر بود که اونم یا در وصف زن بود یا شراب . دیگه چی دارین ؟

اگر هم دو تا کتاب مهم به زبون عربیه از غزالی و ابن سینا و ... ، اونم از جبر روزگاره ، که شما عوضیا رو در یه برهه غالب کرد و ما رو مغلوب . حالا یکی ادعای مالکیت جزایر میکنه و یکی دیگه اسم خلیج عوض میکنه . حیف ! شانس آوردین که سر دم دارای مملکت ما از فلسطین ولبنان و ... دل نمیکنن  تا حق شما رو بزارن کف دستتون ( شاید هم اصلا نمیخوان این کارو بکنن !!!!!!) .

فعلا فقط میتونم اینو بگم که :

بد هر چه میکنی بکن ای دشمن قوی

من نیز اگر قوی شدم از آن بتر کنم

ببخشید دوستان ، اگه مودب نیستم . من الان خیلی عصبانیم !

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 23:25  توسط مهدی | 

این داستان زندگی منه تو این یه ماه گذشته :

 

1 - یه خونه بزرگ داشتیم دست مستاجر بود ، داغونش کرده بودن . گفتیم بفروشیم یه آپارتمان یه جای خوب بخریم .

2 - هیچ مشتری نیومد تا اینکه مجبور شدیم زیر فی بدیم بره .

3- تا خونه رو فروختیم صد تا مشتری پیدا شد .

4- رفتیم آپارتمان بخریم خونه ها کشید بالا .

5 - پول کم آوردیم مجبور شدیم ماشینو بفروشیم .

6 - بنگاه دارا فهمیدن پول لازم داریم قیمت پایین گفتن .

7 - راضی شدیم ماشینو با قیمت پایین بدیم یهو گیربکسش خراب شد .

8 - ماشینو گذاشتم تعمیر گاه درستش کنن یه ماشین دیگه زد بهش درش داغون شد .

9 - بی خیال ماشین شدیم از یکی پول قرض کردیم نامه ثبت آپارتمان به مشکل خورد .

و هنوز من موفق نشدم آپارتمان بخرم و سر این مسایل زندگی خصوصیم بشدت بهم ریخته . احتمالا شماره ( 10 ) اینه که من بالاخره آپارتمانمو گرفتم ، تا رفتم توش زلزله اومد مردم .

 

ولی به یه نتیجه خوب رسیدم و اون اینکه :

 

  "  این زندگی احمقانه فقط در یه صورت ارزش ادامه دادن داره ، در صورتی که یه شریک خوب واسه زندگیت داشته باشی و من دارم "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 23:10  توسط مهدی | 

اگر روزی رسم بر چرخ گردون

                                        از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را داده ای صد گونه نعمت

                                        یکی را نان جو آلوده در خون

 

همین روزا جشن عاطفه هاست . جشن یا فستیوالی برای کمک به افراد مستمند و فقیر . کاری به اظهار نظرای کمونیستی راجع به بخشش ندارم . مهم نیست که بخشش یه واکنش عالی از فطرت خداجوی انسانیه یا اینکه ارضا کننده خودخواهی انسانها . چیزی که مهمه اینه که همیشه تو همه جوامع بشری افراد فقیر بودن . حتما این روزا تو تلویزیون تصویر خیلیاشونو دیدین و بالتبع تو خیابونا خیلی بیشتر و مطمئنا می دونین که با صد تا از این فستیوالها هم نمی تونیم اونا رو نجات بدیم .

حالا بیاین یه جور دیگه نگاه کنیم . کشور ما همیشه تو کمکهای انسان دوستانه ! حرف اول رو زده . ما در آن واحد به لبنان - فلسطین - عراق - افغانستان - سوریه - چچن - بورکینافاسوی جهان خوار و ... کمک می کنیم . به عبارت بهتر یه خار کوچولو رو تو چشم دیگران می بینیم ولی یه تنه درخت رو تو چشم خودمون نمی بینیم . تموم اینا رو بذارین کنار هزینه مدرسه و دانشگاه و کرایه خونه و خرج خورد و خوراک و لباس و ... و در کل خرج زندگی . زندگی کردن تو این دوره زمونه واقعا سخته !

 چند وقت پیش تو یه روزنامه نوشته بود که خط فقر تو ترکیه واسه یه خونواده چهار نفری هزار و چهارصد دلار تعریف شده . فقط کافیه یه نگاه به فیش حقوقی پدر و مادرتون یا خودتون بندازین تا ببینین چقدر زیر خط فقریم . این در حالیه که ترکیه اونقدرها هم کشور پر درآمدی نیست . یه مقایسه دیگه هم بین قیمت خونه تو نیویورک و تهران شده بود . می دونین نتیجه چی بود ؟ تو نیویورک یه خونه معمولی تو مرکز شهر صد تا صد و پنجاه هزار دلار قیمت داره تقریبا برابر یه خونه معمولی تو مرکز شهر تهران . ولی حتما تفاوت دستمزدها رو تو این دوتا کشور می دونین .

میدونم که ما انقلاب کردیم و بعد هم هشت سال جنگیدیم . به دلایل طولانی شدن جنگ هم کار ندارم . به هر حال چیزیه که اتفاق افتاده . ولی دیگه خیلی از اون موقع میگذره و این در حالیه که الان نفت خیلی گرونه . دیگه وقتش شده که وضع ما خوب شه . ولی همش هم این نیست . همش تقصیر دولت و سوء مدیریت نیست . بیاین از پایین به بالا نگاه کنیم .

یه زمانی فرزند سرمایه یک خونواده بود  به خصوص پسر ( با عرض معذرت از فمنیستای عزیز ) بچه یعنی نیروی کار و کار یعنی درآمد و در آمد یعنی حق ادامه حیات . ولی حالا چطور ؟ فکر میکنم تا حدود زیادی وضع عوض شده . بچه یعنی خرج - یعنی مراقبت - یعنی سوهان عمر . واقعا همینطوره ، جمعیت زیاد یعنی بدبختی . در حال حاضر باید چاره ای پیدا بشه تا این رشد جمعیت افسار گسیخته ایران رو کم کنه . دیگه وضع طوری شده که دوتا بچه هم زیاده و این در حالیه که می بینیم یه خونواده کم در آمد چهار تا یا پنج تا بچه دارن و به فکر یکی دیگه هم هستن . خوب فکر میکنم این از عدم آگاهی باشه و البته با توجه به تعداد روزنامه خونا و سطح روزنامه هامون چندان هم عجیب نیست . ما یک کشور جهان سومی هستیم ، نمیخوام مایوستون کنم . فقط کافیه کمی واقع بین باشیم . باید یه فکر اساسی واسه بالا بردن سطح آگاهی و در ادامه در آمد جامعه کرد . فکر کنم ارائه یه درس یه واحدی به نام  تنظیم خانواده اونم در سطح دانشگاه چندان کارآیی نداشته باشه . بهتره تابوها و سانسورا رو بذاریم کنار راجع به بعضی چیزا باید حرف زد . اونم با همه مردم نه فقط با دانشجوها .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 2:15  توسط مهدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آرى ، آری ، زندگی زیباست ! زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ، گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ، ورنه خاموشست و خاموشی گناه ماست ....
من مهدی، فارغ التحصیل مکانیک - طراحی جامداتم .

نوشته های پیشین
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
سینما
پیوندها
مرضیه ( بدون سانسور)
امیر(along the street)
مشقهای من
لیلا ( دختر شب )
استاد داریوش آشوری
کانون امروز
مسعود بهنود
ابوالفضل( نسل سکوت)
نسل سکوت
اسرار نهان
دانشجویان دانشگاه اصفهان
دلشدگان
علی آقا طهماسبی
خروس قندی ( مصطفی )
باران ( مریم )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

آمار بازدیدکنندگان

افراد آنلاین: نفر