![]() |
![]() |
|
| هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ... |
|
چند وقته که به خاطر پایان نامم خودمو تو خونه حبس کردم و تنها کسایی که باهاشون برخورد دارم تورج و چند تا دیگه از بچه های دانشکده هستن که یا از بچه های NGO هستن یا روزنامه نگارن و یا ... و به قول یکی از استادام یه سری حداقلارو دارن . چند وقت پیش یه روز با تورج رفتیم کتاب بخریم و برای اولین بار بعد از مدتها وارد بطن جامعه شدیم . تا سوار تاکسی شدیم ماجرا شروع شد . اولش دو نفر جلو نشسته بودن که انقدر به همه تیکه انداختن و جفنگ گفتن که ما فکر کردیم شاید عقب مونده ذهنی باشن. بعد دو تا سرباز جاشونو گرفتن و به همراه راننده شروع کردن به تعریف کردن ماجراهای متحیرالعقول راجع به فرار از پادگان و ما واقعا احساس می کردیم داره به شعورمون توهین میشه. به هر حال رسیدیم تقی آباد و انقدر اعصابمون خورد بود که چیزی نمونده بود با صاحب یه شیر موز فروشی که بی منطق تر از تموم اونا بود درگیر بشیم و به عنوان حسن ختام برنامه با یه نفر دیگه که یه مغازه جفنگ فروشی داشت و بی خودی به پر و پای ما پیچید حرفمون شد و وقتی داشتیم به طرف خونه میومدیم حتی حال حرف زدن با هم رو نداشتیم . خونه که رسیدم تنها چیزی که تو ذهنم بود این بود که چرا خیلی از ماها اینقدر بی فرهنگیم . سوال اولی که به نظر می رسه اینه که چه چیزایی باعث بالا رفتن سطح فرهنگ میشه:
1- تلویزیون : خوب ما تو ایران یه تله اسکرین ! ببخشین یه تلویزیون داریم که شش هفتا کانال داره و معمولا همشون ( خصوصا تو ماههای مبارک که تعدادشون هم کم نیست ) در حال نشون دادن برادران روحانیمونن . البته گاهی اوقات فیلمای خوبی هم نشون میدن مثل سینما پارادیزو که یه فیلم کوتاه ده دقیقه ای با یه داستان یک خطی بود و فقط چندتا بازیگر مرد داشت و از اونجایی که خارجیها خیلی خنگن اسم چندتا زن رو هم تو بازیگراش اشتباهی نوشته بودن .
2- روزنامه : از اینا خیلی داریم فقط مشکل رنگشونه که اکثرا زرده . اونایی هم که زرد نیست تعطیل میشه .
3- کتاب : از اینام زیاد داریم ، اوناییش که قیمتش طوریه که میشه بخریم عنواناش اینان : چگونه پوستی زیبا داشته باشیم – مردان ونوسی – من همسر دوم بودم – نقش کاشانی در ملی شدن نفت و ...
4- رادیو : اینم که یه زن و یه مرد توش نشستن و همش تو حرف هم میپرن و اگه اینا تو حرف هم نیان وسط حرفاشون موسیقی پخش میکنن که 99.9% از افتخاریه .
5- اینترنت : این از همش بهتره ، حیف که فقط سه تا سایت داره . Access Denied – Forbidden – Under control
6- ماهواره : اوه ! ببخشین ! حالا من نمی دونم با اینهمه رسانه چرا فرهنگ جامعه بالا نمیره . به قول ایرج میرزا با این " رسانه ها " هنوز مردم از رونق ملک نا امیدند؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 1:51 توسط مهدی |
|
|
قبلا گفته بودم که تو این وبلاگ فقط می خوام راجع به فیلم بنویسم و از اونجایی که خیلی آدم ثابت قدمی هستم و همیشه حرف مرد یکیه در همینجا و طی مراسمی اعلام میکنم که از این به بعد هر چی به نظرم برسه می نویسم!!!! در حال حاضر تمام دوستای من افسردگی گرفتن و خوشحالشون منم و به خاطر اینکه همدردی خودمو بهشون نشون بدم یه شعری یادم اومد که متاسفانه نمیدونم شاعرش کیه و مطمئن هم نیستم که کاملا درست نوشته باشمش ، اما به هر حال ... راستی با توجه به مضمون شعر باید قبلش بگم که منظور از شراب ، شراب عرفانیه
" پر کن پیاله را ، کاین جام آتشین دیریست ره به حال خرابم نمی برد این جامها که در پی هم می شود تهی ، دریای آتش است که ریزم به جان خویش گرداب می نماید و آبم نمی برد من با سمند سرکش و جادویی شراب ، تا بیکران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گریز پای دیگر شراب هم ، جز تا کنار بستر خوابم نمی برد هان ! ای عقاب عشق ، از اوج قله های مه آلود دور دست ، پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد در راه زندگی ، با اینهمه تلاش و تقلا و تشنگی با اینکه ناله می کشم از دل که : آب ... آب.... دیگر فریب هم به سرابم نمی برد پر کن پیاله را ............." |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 4:54 توسط مهدی |
|
|
اینقدر همه راجع به انرژی هسته ای نوشتند که من دیدم اگه ننویسم دلم می ترکه .بعد از خبر مسرت بخش و شادی آفرین!!! دستیابی به چرخه .... با خودم فکر کردم که اینقدرها هم بد نشد شاید تا حدودی هم خوب باشه ، نه به خاطر پیشرفتهای علمیش واسه اینکه شاید حالا مجامع جهانی با ما کنار بیان و دست از تحریم و حمله و .. بردارن. ولی در کل با انرژی هسته ای مخالفم .این موضوع یه جورایی منو یاد بچگیهام میندازه. اون موقع من دوست داشتم تموم اسباب بازیهای دنیا رو داشته باشم . یه روز مامانم بهم گفت :" عزیزم ما خونواده زیاد پولداری نیستیم من میتونم هر چی اسباب بازی خواستی واست بخرم اما اونوقت نه لباس میتونم بخرم نه غذا ، تو ترجیح میدی لباس و غذا و اسباب بازی نسبتا خوب داشته باشی یا به جای همه اینا فقط اسباب بازیهای عالی؟" من اون موقع با اینکه بچه بودم اما خیلی سریع قسم اولو انتخاب کردم. حالا این موضوع هسته ای هم مثل اینه . تو کشوری که اکثر مردم زیر خط فقر زندگی می کنن – وضع روستاهاش از کشورهای چاد و سودان و .. بدتره- به خاطر زلزله بم و سیل شمال خیلیها خونه ندارن و تمام شهرامون پره از تکدیگری و زاغه نشینیه ، صحبت از اسباب بازی هسته ای کار صوابی به حساب نمی یاد . نمی دونم این آدمای نا آگاهی که هر روز راه میفتن و شعار میدن و زنجیره انسانی درست میکنن، اصلا میدونن انرژی هسته ای و اورانیوم و کیک زرد چیه یا مثلا میدونن چقدر تا حالا خرج این اسباب بازیها شده و در ضمنش به خاطر فشارهای امریکا و سازمان ملل و ... ما تا حالا چقدر ضرر کردیم . واگه تموم اینا رو جمع میکردیم میشد به جاش چه کارایی انجام داد ؟. مشکل مردم ما تولید برق با انرژی هسته ای نیست مشکل ما تو نیازهای اولیه بشره . آقای رییس جمهور ،شما که هر هفته به یک استان سفر می کنین بنده از شما می خوام تا مردمی رو که برای دیدن شما میان رو با دقت نگاه کنین مطمئنا متوجه میشین که اکثرشون گرسنه و خسته و بلا تکلیفن . مطمئنا می فهمین که اکثرشون دو سه شیفت کار می کنن تا زندگیشون ادامه پیدا کنه . شما اگه واقعا می خواستین به مردم کمک کنین سراغ یک چنین موضوع حساس و نگران کننده ای نمی رفتین . چرا همین خرجا رو واسه تولید بنزین یا قند یا سیمان نکردین چیزی که مردم واقعا حسش کنن و در ضمن سازمان ملل هم بهتون گیر نده . من ازتون می خوام یه روز بیاین تو تلویزیون و به مردم بگین هزینه های پیدا و پنهان انرژی هسته ای چقدر بوده و مثلا با این پول چند تا کارخونه سالم و بی دردسر میشد ساخت . اون وقت اگه باز هم زنجیره انسانی هسته ای دیدین من از شما طی مراسمی معذرت خواهی میکنم و در همون مراسم برای مردم ایران طلب آمرزش . حق مسلم ما یه لقمه نونه که همونم ازمون دریغ میشه . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 1:17 توسط مهدی |
|
|
راستش این اولین فیلمیه که من از "الیا کازان" می بینم. نمیدونم شاید قبلا هم دیده بودم اما اون موقع نگاهم نسبت به فیلم مثل حالا نبود و بیشتر از جنبه Entertainment فیلم می دیدم. به هر حال فیلم بازگو کننده استبداد پدرسالانه آمریکای پنجاه شصت سال پیشه که زندگی دو نفر رو که عشقشون تداعی کننده رومئو _ ژولیت بود رو به باد میده . پدرسالاری که واسه ما ایرانیها خیلی ملموسه چون هنوز هم در سال 2006 زندگی خیلی از " دینیها و بادها" ( نقش اول زن و مرد فیلم) در ایران بدین منوال در حال خراب شدنه . بگذریم ، داستان فیلم و بازی علی الخصوص نقش اولهای اون خیلی جالبه ، هر چند اولیش خیلی اعصاب آدمو خرد میکنه ، ولی در کل می شه گفت فیلم خوش ساختیه . متاسفانه چنین فیلمی نمی تونه از تلویزیون ایران پخش بشه ، ولی ای کاش می شد تا خیلی از پدر و مادرهای ما و حتی خودمون می فهمیدیم که" هیچ چیز نمی تواند شکوه علفزارها و طراوت گلها را باز گرداند "و جوونای ما دیگه نمی تونن فقط قوی باشن و " به آنچه باقی مانده است امیدوار باشند". البته اون جمله هایی که تو گیومه اس از خود فیلمه. به هر حال اینم فیلم خوبیه ، پره از دخالتهای بیجای پدر و مادرها و حتی دکترهای بیسواد تو زندگی جوونا . در کنار این موضوع وضع اقتصادی بیمار امریکا در اون زمان هم خیلی مورد توجهه ، بالا و پایین رفتن زیاد سهام و آمار بالای خودکشی سهام دارای ضرر کرده. اینا رو گفتم یاد وضع سهام خودمون افتادم که خیلی وقته ترازش منفیه فقط امیدوارم سهام دارامون به سرنوشت سهام دارای فیلم دچار نشن هر چند رییس جمهور می خواد بعضیهاشونو دار بزنه . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 1:31 توسط مهدی |
|
|
بولوار مولهالند از لینچ در حالت کلی خیلی خوشم میاد . به نظر من ترس از موجودات عجیب و غریب شاید جالب و تا حدودی اثر گذار باشه اما اثرش خیلی کوتاهه و فوقش تا چند روز بعد از دیدن فیلمه اما ترس از نوعی که لینچ به آدم نشون میده با اینکه در نگاه اول کمی کلیشه ای به نظر میاد ولی فوق العاده اثر گذاره . مثلا تو همین فیلم لینچ تونسته با حرکت دوربین و موسیقی صحنه هایی درست کنه که واقعا اعصاب بیننده رو خرد کنه و به نظر من دلیل موفقیتش هم همینه یعنی یک رنج دوست داشتنی به بینندگان میده . در تمام طول فیلم موسیقی و حرکات دوربین واقعا آزار دهنده و اعصاب خرد کنه ولی وقتی فیلم تموم میشه حس خوبی به آدم دست میده نه به خاطر رها شدن از مخمصه دیدن فیلم بلکه به خاطر زیبایی که فیلم تونسته القا کنه. البته دیدن فیلمهای لینچ خیلی سخته چون هر لحظه فیلم یک نکته و یک کلید برای ادامه کاره و اگه یه لحظه رو از دست بدی فیلم رو از دست دادی مثلا اسم رو لباس پیش خدمت رستوران و ... تو همه فیلمهای لینچ یه عده آدم هستند که به صورت نمایان یا پنهان همه رو کنترل میکنن که معمولا پیر یا حتی معلول و ناقص الخلقه اند و معمولا به صورت آدمهای منفور به نمایش در میان به نظر من لینچ از این آدمها بدش میاد اما منکر وجودشون تو جامعه هم نمی تونه بشه مثل برادران کاستیگلیانی یا دیک لورانت و ... البته این فیلم ( به نظر من ) یه جور انتقاد به هالیوود هم میتونه باشه چون با توجه به نوع ساخت فیلمهای لینچ که شباهت زیادی به تئاتر دارند من فکر میکنم که لینچ از وضع هالیوود دل خوشی نداره و تو این فیلم سعی کرده به هر نحو زندگی به هم ریخته آدمهای هالیوودی و شور و اشتیاق زیاد نسل جوون به این سینما رو که باعث کشیده شدن اونا به فساد و تباهی میشه و اینکه کل هالیوود رو همون افراد کثیف و فاسد اداره میکنن رو نشون بده . و اما چیزی که خیلی ذهن لینچ رو مشغول میکنه و تو چند تا از فیلمهاش هست یعنی حلول کردن یه نفر به یکی دیگه ، نمیدونم چرا چنین چیزی به ذهن لینچ راه پیدا کرده ، من که اصلا دوست ندارم فردا صبح که بیدار شدم یکی دیگه باشم و ندونم که دیشب کی بودم . در آخر به تمام کسانی که این فیلم رو ندیدن توصیه می کنم که حتما ببینن و با دقت هم این کار رو انجام بدین. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 1:35 توسط مهدی |
|
|
تصمیم گرفتم تو این وبلاگ راجع به فیلم بنویسم ، البته نه به صورت حرفه ای چون تحصیلات آکادمیک در این زمینه ندارم اما از آنجایی که به فیلم علاقه فوق العاده زیادی دارم می خواهم در این زمینه بنویسم خیلی خوشحال میشوم اگر نظراتتان را راجع به نوشته هایم ببینم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 1:33 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آرى ، آری ، زندگی زیباست ! زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ، گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ، ورنه خاموشست و خاموشی گناه ماست ....
من مهدی، فارغ التحصیل مکانیک - طراحی جامداتم . |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سینما |
|
RSS
افراد آنلاین: نفر |