![]() |
![]() |
|
| هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ... |
|
دوباره بریم سراغ فیلم، موضوع : عشق ، ازدواج ، سکس کارگردانای زیادی در این زمینه فیلم ساختن ، خیلی از کارگردانای بزرگ و فیلماشون هم اکثرا دیدنیه. هر کدوم دیدگاه خودشونو در این زمینه مطرح کردن و یا بعضیاشون از چند زاویه اومدن به این قضیه نگاه کردن . اینکه ازدواج یه نوع تملک به همراه میاره و به خاطر خودخواهی یکی از دو طرف ، زندگی آزاد انسان از دست میره مثل چشمان کاملا بسته استنلی کوبریک یا حتی قرمز فریدون جیرانی و بعضیا خیانتهای یکی از دو طرف رو دستمایه قرار دادن مثل بیمار انگلیسی و بیوفا دیوید لین یا قرمز کیشلوفسکی یا بزرگراه گمشده لینچ و تا حدودی بلوار مولهالند لینچ و خیلیهای دیگه اومدن عشق واقعی و دوست داشتن زیاد رو که به تعالی یا سقوط انسان می انجامه رو از یه طرف یا حتی هر دو طرف زندگی نشون میدن مثل سفید کیشلوفسکی یا کوهستان سرد یا با او صحبت کن آلخاندرو آمه نابار شکوه علفزارها الیا کازان یا حتی آبی کیشلوفسکی. از دیدن تموم این فیلمها آدم لذت میبره ، گو اینکه خیلی از موضوعاتشون با هم تفاوت یا حتی تضاد داره . بعضی فیلمهای دیگه هم هست که لج آدم رو در میاره ، عشقهای احمقانه یا آدمهای لجن مثل مخمل آبی لینچ یا قاتلین بالفطره الیور استون. بعضیا اومدن از دید یه طرف قضیه کل مطلب رو تحلیل کردن مثل ده کیارستمی و تو خیلی فیلمهای دیگه هم این موضوعات در سطح دوم و سوم اهمیت قرار میگیرن . این یکی از دغدغه های اصلیه بشره . اینکه آیا اونی که باهاش ازدواج کرده همونیه که میخواسته یا اصلا ازدواج چیز لازمیه و یا اینکه زن یا شوهر به هم خیانت میکنن و ... . در حالت کلی همه روابط بین یه زن و یه مرد ( حالا میخواد زن و شوهر ، دوست یا حتی یه عشق یه طرفه باشه ) چیزیه که فکر خیلی از آدمها رو مشغول کرده . اینکه به ازدواج به صورت تکمیل با نیمه گمشده نگاه کنی یا یه موجود برای رهایی از تنهایی به زندگی اضافه کنی و ... . خیلی از ایرانیا زن رو با کلفت و کنیز اشتباه میگیرن ( البته حالا که برعکس شده و انقدر ز.ذ زیاد شده که ...) اگه بخوایم تو ایران مدلسازی کنیم که البته نقش بر آب زدنه . تا چند سال پیش تو ایران طرف وقتی زنشو میدید که مراسم شب زفاف بود و کار از کار گذشته بود حالا البته خیلی فرق کرده طرف وقتی ازدواج میکنه زنش شش ماهه حامله اس . البته فکر نمیکنم تو ادبیات هیچ کشوری به اندازه ایران ماجراهای عاشقانه نقل شده باشه ( لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد ، خسرو و شیرین ، وامق و عذرا ، ویس و رامین ، بیژن و منیژه و ...)
اما فیلم نه . قبل از انقلاب که فیلمها آبگوشتی بود و بعد از انقلاب هم فیلم تو این زمینه نمیشه ساخت چون روابط و رفتار زن و مرد شده تابو . تو فیلمهای ایرانی زنها تو اتاقی جدا از شوهرشون و با چادر و چاقچور میخوابن و با این وضع نمیشه روابط عاشقونه بین زن و مرد رو نشون داد . منظورم این نیست که مراسم شب زفاف رو به صورت زنده و مستقیم نشون بدن اما سکس یه بخش اساسی از روابط بین زن و مرده و سانسورها باعث شده تا فیلمهای ایرانی فوق العاده غیر واقعی و تا حدودی مسخره به نظر برسه . به امید روزی که تو تلویزیون ایران یا سینماهای ایران یه فیلم خارجی با زمان بیشتر از بیست دقیقه بشه دید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 1:32 توسط مهدی |
|
|
این عکس در راهپیمایی عده ای از خانمها در حمایت از صیغه در تهران گرفته شده . من که نتونستم چیزی بگم واسه همین اینو بدون شرح فرض کنید .
یه چیزی میتونم بگم : متاسفم!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:37 توسط مهدی |
|
|
که گفت بر رخ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را به یاد سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سرو بالا را حتما همتون می دونین که طی یکی دو هفته اخیر همه نیروهای نظامی و انتظامی و دولت و مجلس و .... گیر دادن به حجاب ! راستش من هیچ وقت فلسفه حجاب رو نفهمیدم و هیچ کسی هم دلیل منطقی و موجهی تا به حال واسم ارائه نکرده . نمی دونم تو دمای سی چهل درجه بالای صفر یه عالم مقنعه و روسری و چادر و ... ( که همشونم سیاهن و جاذب حرارت ) رو سرت کنی و از گرما له له بزنی و موهاتو مثل نمد درست کنی که چی ؟ که بری بهشت ؟ یعنی هر کی خودشو بیشتر عذاب بده راحتتر میره بهشت ؟ حتما علاوه بر زنان محجبه تمامی مرتاضای هند هم تو بهشتن ، یعنی مجموعه ای از مازوخیستها ! یه روز یکی بهم میگفت : حجاب فقط مربوط به خود زن که نیست . شاید یه مرد از دیدن موهای زن یه جوریش بشه . راستش ( جدا از مسئله شعور که واسه تموم آدما باید متصور بود ) من میگم اگه یه مرد اینقدر پست و دون باشه که از دیدن موهای یه زن یه جوریش بشه از دیدن دماغ و چش و ابروی یه زن هم ممکنه یه جوریش بشه . پس حجاب فعلی هم کمه باید یه استوانه سیاه رنگ درست کرد به اسم زن که کسی چیزیش نشه . نمی دونم شاید هم می خوان همین کارو بکنن . من دعوت می کنم از این سینه چاکان حجاب گرا که برای درک بهتر محجبین چند روزی خودشون بیان چادر و مقنعه سرشون کنن ببینن این زنای بدبخت چی می کشن .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:23 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آرى ، آری ، زندگی زیباست ! زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ، گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ، ورنه خاموشست و خاموشی گناه ماست ....
من مهدی، فارغ التحصیل مکانیک - طراحی جامداتم . |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سینما |
|
RSS
افراد آنلاین: نفر |