![]() |
![]() |
|
| هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ... |
|
این داستان زندگی منه تو این یه ماه گذشته : 1 - یه خونه بزرگ داشتیم دست مستاجر بود ، داغونش کرده بودن . گفتیم بفروشیم یه آپارتمان یه جای خوب بخریم . 2 - هیچ مشتری نیومد تا اینکه مجبور شدیم زیر فی بدیم بره . 3- تا خونه رو فروختیم صد تا مشتری پیدا شد . 4- رفتیم آپارتمان بخریم خونه ها کشید بالا . 5 - پول کم آوردیم مجبور شدیم ماشینو بفروشیم . 6 - بنگاه دارا فهمیدن پول لازم داریم قیمت پایین گفتن . 7 - راضی شدیم ماشینو با قیمت پایین بدیم یهو گیربکسش خراب شد . 8 - ماشینو گذاشتم تعمیر گاه درستش کنن یه ماشین دیگه زد بهش درش داغون شد . 9 - بی خیال ماشین شدیم از یکی پول قرض کردیم نامه ثبت آپارتمان به مشکل خورد . و هنوز من موفق نشدم آپارتمان بخرم و سر این مسایل زندگی خصوصیم بشدت بهم ریخته . احتمالا شماره ( 10 ) اینه که من بالاخره آپارتمانمو گرفتم ، تا رفتم توش زلزله اومد مردم . ولی به یه نتیجه خوب رسیدم و اون اینکه : " این زندگی احمقانه فقط در یه صورت ارزش ادامه دادن داره ، در صورتی که یه شریک خوب واسه زندگیت داشته باشی و من دارم " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 23:10 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آرى ، آری ، زندگی زیباست ! زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ، گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ، ورنه خاموشست و خاموشی گناه ماست ....
من مهدی، فارغ التحصیل مکانیک - طراحی جامداتم . |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سینما |
|
RSS
افراد آنلاین: نفر |