![]() |
![]() |
|
| هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ... |
|
با تشکر از مرضیه عزیز که منو واسه یلدا بازی دعوت کرد . البته خیلی از یلدا گذشته ولی حیف بود که من تو بازی نباشم . فقط اینو بگم که من چون ته شاخه هستم هیچ پنج نفری رو نمیشناسم که دعوتشون کنم . به هر حال ... بریم سراغ سوتیهای زندگیم : 1 - برای نشون دادن قدمت سوتیها از وقتی شروع میکنم که دو سه ماهه بودم . یه روز که یه شیر اساسی خورده بودم ، داییم منو بغل کرد ، بعد رو زمین دراز کشید و منو تو هوا بالاسر خودش نگه داشت که مثلا با من بازی کنه ، منم حقشو گذاشتم کف دستش ... بالا آوردم روش ! آره ! تازه چون بر اثر بازی با من داشت میخندید کلی از پنیر تولیدی معده منو نوش جان کرد ! " لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود " 2 - وقتی دبیرستان بودم ، عادت داشتم رو جدول کنار خیابون راه میرفتم ! به هر حال جوون بودیم و جاهل ! یه روز که مشغول تفکرات فلسفی بودم و در عین حال رو جدول راه میرفتم ، با مخ رفتم تو تابلو پارک ممنوع و پخش زمین شدم ! 3 - رسیدیم به دوران دانشگاه . سر کلاس تیمورتاش ( سیالات یک ) بودم ، حوصلم سر رفت با دوستای اراذل و اوباشم اومدم بیرون رفتیم لب پنجره نشستیم . اونا سیگار میکشیدن و البته من دوباره تفکرات فلسفی میکردم ، تیمورتاش اومد بیرون از کلاس دیدمون ! مرتیکه سه ترم واسه همین سیالات منو انداخت . " لعنت به استادی که بی موقع از کلاس میاد بیرون " 4 - یه دوستی دارم اسمش تورجه . یه روز عجله داشتم ، شنبه صبح بود ، رفت در خونه تورج ، کارش داشتم گفت : بیا تو ! گفتم نه عجله دارم . به اصرار رفتم تو گفتم یه لحظه بشینم ! دوشنبه شب رفتم خونه ! یادش بخیر ! 5 - ترم آخر تهویه داشتم . یه استاد پیر لوس داشتیم . یه روز سر کلاسش خمیازه کشیدم بهم گیر داد ! بعد تا آخر ترم دهنمو سرویس کرد ، آخرش هم نمره پروژمو نداد به زور شدم 11 . " لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود و استادی که دهن بازو ببینه . " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:12 توسط مهدی |
|
|
یه مطلب نوشته بودم راجع به سانسورای گندی که تلویزیون میکنه ، میخواستم اونو بزارم که امروز به طور اتفاقی فیلم " به نام پدر " ساخته حاتمی کیا اومد دستم . جالبه که همین هفته پیش هم صدام اعدام شد ( نثر مسجع رو حال کن ! ) . و یه هفته بعد من این فیلمو دیدم . حاتمی کیا کارگردان بزرگیه ، در این شکی نیست ، اما من فکر میکنم این فیلم رو میتونست بهتر از این هم بسازه ، البته شاید اصلا دلش نمی خواسته این کار رو بکنه . ( البته مطمئن نیستم نسخه ای که من دیدم بدون سانسور بوده باشه ! ) . به هر حال توصیه میکنم کسایی که این فیلم رو ندیدن ، حتما ببینن ! خصوصا دیدن این فیلم رو به دوستای جنگ طلبمون هم توصیه میکنم ( همونطور که دیدن سریال "خاک سرخ " و اوایل فیلم " دوئل " رو توصیه میکنم ) ببینن که آخر و عاقبت این جنگها چیه ! این که هر روز فکر محو کردن یه کشور از نقشه جغرافیا بودن ، آخر و عاقبتش اینه ! فیلم خیلی واضح نمیگه . حرف " حبیبه " اینه که چطور پدرش به خودش این اجازه رو داد تا با این جنگ آینده و زندگی دخترش رو نابود کنه ؟ تو این فیلم در نهایت این پدر تقریبا میشه گفت که تقدیس میشه و کارش زیاد اشتباه به نظر نمیاد ( شاید چون در غیر این صورت اصلا فیلم مجوز نمیگرفت ! ) اما ما دیگه جنگ رو مقدس نمیدونیم . جنگ همراه خودش نکبت و فلاکت میاره . نمیخوام بگم که توسری خور بشیم یا از خودمون دفاع نکنیم . حرف جنگ سال 59 رو هم نمیزنم . من دارم الان رو میبینم ! این روالی که دولت ما در پیش گرفته چندان دوستانه به نظر نمیاد . میخوام بگم آقای رئیس جمهور : ما شما رو انتخاب کردیم که رئیس جمهور مملکت ما باشی . نه منجی عالم بشریت ! به جای محو کردن سایر کشورها و نوشتن نامه به کسایی که نامه تو رو حتی باز هم نمیکنن یا اگر هم این کار رو بکنن تا ساعتها بهت میخندن ! یا گیر دادن به انرژی هسته ای ، بیا یه فکر عاقلانه واسه مملکت بکن . مردم ما خیلیاشون به نون شبشون محتاجن . خیلیها هنوز تو چادر زندگی میکنن و خونه ندارن . جوونای تحصیل کرده هنوز بیکارن . هر چند وقت یه بار تو اعلامیه های ترحیم عکس جوونایی رو میبینیم که واسه اعتیاد مردن ! تو که هر هفته به یه استان و یه طرف مملکت میری ، به جای حرف زدن تو این سفرات و چندین میلیون خرج گذاشتن ( 1 ) رو دست شهردار و فرماندار اون شهر ، بیا وضع مردم رو از نزدیک ببین . بیا ببین تو این سرمای لعنتی مردمای شهر من و روستاهای اطرافش لباس ندارن تنشون کنن ! بیا ببین که خیلی از شهرای ما هنوز گازکشی نشده . بیا یه شب تو خونه یکی از این آدما بخواب ، اونوقت فردا صبحش اگه هنوز زنده بودی ، میفهمی که مردم ما مشکلشون اسرائیل و لبنان و پاپ و انرژی هسته ای و حجاب زنا و این جور چیزا نیست . آقای رییس جمهور ! یک مقدار واقع بین باش ! پی نوشت : 1 - یکی از اعضای شورای شهر تو یک محفل خصوصی گفت که سفر جناب رییس جمهور و هیات همراه به شهر من که یه شهر کوچک محسوب میشه و این سفر هم حتی یک روز کامل هم نبوده ، سی میلیون تومان خرج برداشته و این در صورتیه که رییس جمهور ادعا میکنه تو این سفرا نون و پنیر میخوره ! حتما پنیرش کیلویی بیست میلیونه و نوناش دونه ای پنج میلیون ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 0:9 توسط مهدی |
|
|
میخوام راجع به رای دادنم بگم و اینکه چرا بعد از مدتها رفتم و رای دادم ، اونم تو انتخابات محلی شورا ! ولی یه چیز مهم دیگه هم هست ، که بر می گرده به نوشته های قبلیم . اگه بخوایم از یه منظر کلی آدمایی رو که به قولی دستی بر آتش سیاست دارن و جزو گروه ها یا احزاب هستن یا لا اقل یه ایدئولوژی رو قبول دارن تقسیم بندی کنیم ، به نظر من به دو گروه بزرگ مذهبی و روشنفکر تقسیم میشن . وارد جزئیات نشین ! روشنفکر مذهبی و این جور چیزا . یه عده که مذهب و دین رو بدون شک و شبهه قبول دارن و یه عده که چیزی رو قبول دارن که کارآمدیش نیاز به تفسیر و تاویل نداشته باشه . من جزو گروه دومم . و اکثر دوستامم جزو همین گروهن . اما یه دسته بزرگ دیگه هم تو جامعه هست که نه از دین سرشون در میاد و نه سایر ایدئولوژیها رو میشناسن و متاسفانه تو جامعه ما به دلیل در اکثریت قرار داشتن ، این عده نقش تعیین کننده ای تو انتخابات دارن . این آدما حوصله فکر کردن زیاد ندارن ، تو تاکسی و صف نونوایی و صف شیر از دولت بد میگن و در عین حال عکس رئیس جمهور رو دیوار خونشونه . معمولا تو اکثر انتخابات تو این چند ساله اون طیفی برنده شده که تونسته این آدما رو به سمت خودش بکشونه . با قولها و وعده های رنگارنگ که از آزادی شروع میشه و به سفره های نفتی میرسه . و از اونجایی که اکثر این آدما از اقشار ضعیف اجتماع هستن میشه به راحتی اونا رو با وعده های پولی گول زد و چیز دیگه ای که این آدما نسبت بهش کور و کرن مذهبه . نمیخوام اینا رو تو گروه مذهبیها بزارم چون شبیه اونا نیستن . به اینا کافیه بگی که این لیست رو آقا امام زمان تایید کرده ، دیگه نمیگن کی و کجا ؟ سریع میرن رای میدن . حالا ما خودمونو بکشیم که آقا بیا به طیف اصلاح طلب رای بده ! کو گوش شنوا ؟ لیست ما رو که کسی تایید نکرده . البته نمیخوام سیاه نمایی کنم . همه ملت ما این طوری نیستن . در عوض این آدما یه سری آدم کتاب خونده و با تحصیلات هستن که مکاتب و مذاهب رو به خوبی میشناسن و مزایا و معایب هر کدوم رو به راحتی تفسیر میکنن ! ولی متاسفانه این آدما چون خیلی حالیشونه واسه همین نمیتونن به کسایی رای بدن که از خودشون کمتر میفهمن . واسه همین انتخابات رو کلا تحریم کردن و اوضاع به دست کسایی تعیین شد که شرحشون رفت . اما یه مسئله باعث شد که این تحریمیهای عزیز بیان و رای بدن . و اون انتخاب احمدی نژاد بود . یکی از این آدما میگفت :" فرض کن تو یکی از خیابونای مثلا ونزوئلا دو تا بچه دارن صحبت میکنن . یکی میگه میدونی ایران چه کشوریه ؟ اون یکی میگه : ایران یکی از قدیمی ترین تمدنای دنیاست مث چین و مصر که یه زمان کشور خیلی بزرگی بوده و خیلی دانشمند داشته و .... بعد هر دو ساکت میشن و به این فکر میکنن که ای کاش ایرانی بودن تا به کشورشون افتخار میکردن ". اما حالا چی ؟ یکی از اون یکی میپرسه : ایران چه کشوریه ؟ اون یکی میگه : کشوری که رئیس جمهورش احمدی نژاده . بعد هر دو ساکت میشن و یهو میزنن زیر خنده و رو زمین غلت میزنن . آره ، روشنفکرا و کتاب خونده ها نمیخوان یکی مث احمدی نژاد رئیس جمهورشون باشه . میان رای میدن تا لا اقل از صد سی رو انتخاب کنن نه منفی هفتاد رو . من به شخصه از همه این آدما میخوام که از این به بعد هم رای بدن و در عین حال یه فکری واسه بالا رفتن سطح شعور اون دسته اول هم بردارن . به امید روزی که هر ایرانی بتونه آزادانه به کشورش افتخار کنه .... یه چیز دیگه ! میگن واسه تصفیه خون یه راه هست به نام زالو درمانی . از لحاظ علمی زیاد مهم نیست ولی هر زالو پانزده هزار تومانه و تقریبا هر زالو روزی یه بار سرویس میده . حقوق یه مهندس روزی تقریبا هفت هزار تومانه . خوب یه زالو بیش از دو برابر ما حقوق میگیره . فرقش اینه که من هیجده سال از بیست و چهار سال عمرمو درس خوندم . فکر میکنم بهتره تو زندگیم تجدید نظر کنم ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 23:15 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آرى ، آری ، زندگی زیباست ! زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ، گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ، ورنه خاموشست و خاموشی گناه ماست ....
من مهدی، فارغ التحصیل مکانیک - طراحی جامداتم . |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سینما |
|
RSS
افراد آنلاین: نفر |