تبليغاتX
اشکبوس
هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ...

یه مطلب نوشته بودم راجع به سانسورای گندی که تلویزیون میکنه ، میخواستم اونو بزارم که امروز به طور اتفاقی فیلم " به نام پدر " ساخته حاتمی کیا اومد دستم . جالبه که همین هفته پیش هم صدام اعدام شد ( نثر مسجع رو حال کن ! ) . و یه هفته بعد من این فیلمو دیدم . حاتمی کیا کارگردان بزرگیه ، در این شکی نیست ، اما من فکر میکنم این فیلم رو میتونست بهتر از این هم بسازه ، البته شاید اصلا دلش نمی خواسته این کار رو بکنه . ( البته مطمئن نیستم نسخه ای که من دیدم بدون سانسور بوده باشه ! )  . به هر حال توصیه میکنم کسایی که این فیلم رو ندیدن ، حتما ببینن !

خصوصا دیدن این فیلم رو به دوستای جنگ طلبمون هم توصیه میکنم ( همونطور که دیدن سریال "خاک سرخ " و اوایل فیلم " دوئل " رو توصیه میکنم ) ببینن که آخر و عاقبت این جنگها چیه ! این که هر روز فکر محو کردن یه کشور از نقشه جغرافیا بودن ، آخر و عاقبتش اینه !

فیلم خیلی واضح نمیگه . حرف " حبیبه " اینه که چطور پدرش به خودش این اجازه رو داد تا با این جنگ آینده و زندگی دخترش رو نابود کنه ؟ تو این فیلم در نهایت این پدر تقریبا میشه گفت که تقدیس میشه و کارش زیاد اشتباه به نظر نمیاد ( شاید چون در غیر این صورت اصلا فیلم مجوز نمیگرفت ! ) اما ما دیگه جنگ رو مقدس نمیدونیم . جنگ همراه خودش نکبت و فلاکت میاره . نمیخوام بگم که توسری خور بشیم یا از خودمون دفاع نکنیم . حرف جنگ سال 59 رو هم نمیزنم . من دارم الان رو میبینم !

این روالی که دولت ما در پیش گرفته چندان دوستانه به نظر نمیاد . میخوام بگم آقای رئیس جمهور : ما شما رو انتخاب کردیم که رئیس جمهور مملکت ما باشی . نه منجی عالم بشریت ! به جای محو کردن سایر کشورها و نوشتن نامه به کسایی که نامه تو رو حتی باز هم نمیکنن یا اگر هم این کار رو بکنن تا ساعتها بهت میخندن ! یا گیر دادن به انرژی هسته ای ، بیا یه فکر عاقلانه واسه مملکت بکن . مردم ما خیلیاشون به نون شبشون محتاجن . خیلیها هنوز تو چادر زندگی میکنن و خونه ندارن . جوونای تحصیل کرده هنوز بیکارن . هر چند وقت یه بار تو اعلامیه های ترحیم عکس جوونایی رو میبینیم که واسه اعتیاد مردن !

تو که هر هفته به یه استان و یه طرف مملکت میری ، به جای حرف زدن تو این سفرات و چندین میلیون خرج گذاشتن ( 1 ) رو دست شهردار و فرماندار اون شهر ، بیا وضع مردم رو از نزدیک ببین . بیا ببین تو این سرمای لعنتی مردمای شهر من و روستاهای اطرافش لباس ندارن تنشون کنن ! بیا ببین که خیلی از شهرای ما هنوز گازکشی نشده . بیا یه شب تو خونه یکی از این آدما بخواب ، اونوقت فردا صبحش اگه هنوز زنده بودی ، میفهمی که مردم ما مشکلشون اسرائیل و لبنان و پاپ و انرژی هسته ای و حجاب زنا و این جور چیزا نیست . آقای رییس جمهور ! یک مقدار واقع بین باش !

 

پی نوشت :

1 - یکی از اعضای شورای شهر تو یک محفل خصوصی گفت که سفر جناب رییس جمهور و هیات همراه به شهر من که یه شهر کوچک محسوب میشه و این سفر هم حتی یک روز کامل هم نبوده ، سی میلیون تومان خرج برداشته و این در صورتیه که رییس جمهور ادعا میکنه تو این سفرا نون و پنیر میخوره ! حتما پنیرش کیلویی بیست میلیونه و نوناش دونه ای پنج میلیون !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 0:9  توسط مهدی | 

بولوار مولهالند

از لینچ در حالت کلی خیلی خوشم میاد . به نظر من ترس از موجودات عجیب و غریب شاید جالب و تا حدودی اثر گذار باشه اما اثرش خیلی کوتاهه و فوقش تا چند روز بعد از دیدن فیلمه اما ترس از نوعی که لینچ به آدم نشون میده با اینکه در نگاه اول کمی کلیشه ای به نظر میاد ولی فوق العاده اثر گذاره . مثلا تو همین فیلم لینچ تونسته با حرکت دوربین و موسیقی صحنه هایی درست کنه که واقعا اعصاب بیننده رو خرد کنه و به نظر من دلیل موفقیتش هم همینه یعنی یک رنج دوست داشتنی به بینندگان میده . در تمام طول فیلم موسیقی و حرکات دوربین واقعا آزار دهنده و اعصاب خرد کنه ولی وقتی فیلم تموم میشه حس خوبی به آدم دست میده نه به خاطر رها شدن از مخمصه دیدن فیلم بلکه به خاطر زیبایی که فیلم تونسته القا کنه. البته دیدن فیلمهای لینچ خیلی سخته چون هر لحظه فیلم یک نکته و یک کلید برای ادامه کاره و اگه یه لحظه رو از دست بدی فیلم رو از دست دادی مثلا اسم رو لباس پیش خدمت رستوران و ...

تو همه فیلمهای لینچ یه عده آدم هستند که به صورت نمایان یا پنهان همه رو کنترل میکنن که معمولا پیر یا حتی معلول و ناقص الخلقه اند و معمولا به صورت آدمهای منفور به نمایش در میان  به نظر من لینچ از این آدمها بدش میاد اما منکر وجودشون تو جامعه هم نمی تونه بشه مثل برادران کاستیگلیانی یا دیک لورانت و ...

البته این فیلم ( به نظر من ) یه جور انتقاد به هالیوود هم میتونه باشه چون با توجه به نوع ساخت فیلمهای لینچ که شباهت زیادی به تئاتر دارند من فکر میکنم که لینچ از وضع هالیوود دل خوشی نداره و تو این فیلم سعی کرده به هر نحو زندگی به هم ریخته آدمهای هالیوودی و شور و اشتیاق زیاد نسل جوون به این سینما رو که باعث کشیده شدن اونا به فساد و تباهی میشه و اینکه کل هالیوود رو همون افراد کثیف و فاسد اداره میکنن رو نشون بده .

و اما چیزی که خیلی ذهن لینچ رو مشغول میکنه و تو چند تا از فیلمهاش هست یعنی حلول کردن یه نفر به یکی دیگه ، نمیدونم چرا چنین چیزی به ذهن لینچ راه پیدا کرده ، من که اصلا دوست ندارم فردا صبح که بیدار شدم یکی دیگه باشم و ندونم که دیشب کی بودم .

در آخر به تمام کسانی که این فیلم رو ندیدن توصیه می کنم که حتما ببینن و با دقت هم این کار رو انجام بدین.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 1:35  توسط مهدی | 

تصمیم گرفتم تو این وبلاگ راجع به فیلم بنویسم ،

البته نه به صورت حرفه ای چون تحصیلات آکادمیک در این زمینه ندارم

اما از آنجایی که به فیلم علاقه فوق العاده زیادی دارم می خواهم در این زمینه بنویسم

خیلی خوشحال میشوم اگر نظراتتان را راجع به نوشته هایم ببینم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 1:33  توسط مهدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آرى ، آری ، زندگی زیباست ! زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ، گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ، ورنه خاموشست و خاموشی گناه ماست ....
من مهدی، فارغ التحصیل مکانیک - طراحی جامداتم .

نوشته های پیشین
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
سینما
پیوندها
مرضیه ( بدون سانسور)
امیر(along the street)
مشقهای من
لیلا ( دختر شب )
استاد داریوش آشوری
کانون امروز
مسعود بهنود
ابوالفضل( نسل سکوت)
نسل سکوت
اسرار نهان
دانشجویان دانشگاه اصفهان
دلشدگان
علی آقا طهماسبی
خروس قندی ( مصطفی )
باران ( مریم )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

آمار بازدیدکنندگان

افراد آنلاین: نفر