![]() |
![]() |
|
| هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ... |
|
این آخرین پستیه که میذارم ! همین روزا باید برم سربازی . ده ، یازده ماه پیش این وبلاگ رو ساختم . دروغ چرا ؟ خودم که بلد نبودم تورج برام ساخت . اول میخواستم در مورد فیلم بنویسم ولی بعد پشیمون شدم . بعد تصمیم گرفتم هر چی تو ذهنم میاد بنویسم . اما حالا بعد از این مدت به این نتیجه رسیدم که وبلاگ اونقدرها هم چیز جالبی نیست . لا اقل تو کشور ما نیست . اکثر کسایی که میان و تو وبلاگا رو نگاه میکنن یا خودشون وبلاگ دارن یا واسه متهم کردن و تو دردسر انداختن وبلاگ نویسها این کار رو میکنن ! اکثر مردم کشورمون که اصلا نمیدونن وبلاگ چی هست . مردم ما روزنامه معمولی نمیخونن ، بیان وبلاگ بخونن ؟ اونم اینجا ؟ تو این برهه از زمان ؟ متاسفانه تمام مدت وبلاگ نویسی من در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد بود . خوب تو این مدت هیچ کی خبر خوشی نشنید . هر چی بود یا بدبخت بیچاره شدن ملت و کشورمون بود یا بی آبرو شدن ملت و کشورمون ! از یه طرف دلارای نفتیمونو هدر دادیم و از یه طرف آثار باستانی مملکتمونو ویرون کردیم . از یه طرف کلی دشمن تراشیدیم و از یه طرف کلی دوست رو رنجوندیم . روزی نبود که با ندونم کاری و کارای غیر کارشناسانه یه ضرر به خودمون نزنیم . و حالا این اوضاع ماست ! صنعت مملکتمون مث کشتی به گل نشستس ! وضع بورس درامه ! بوی گند اختلاس و خیانت و دزدی تموم ارگانامونو برداشته ! و هیچ کی جرات نمیکنه حرف بزنه ! میگن نظام در خطر میافته ! تو این هاگیر و واگیر من بدبخت باید برم سربازی ! الان تقریبا بیست و پنج سالمه ، وقتی از سربازی برگردم بیست و هفت سالم میشه ! بیست و هفت سال ! و چی دارم ؟ هیچی ! دقیقا هیچی ! بهترین سالای عمرمو باید تلف کنم و بعد تبدیل شم به یه آدم پا به سن گذاشته که هیچی نداره ! تو بیست و هفت سالگی باید تازه بگردم دنبال کار ! تا در بهترین وضع ممکن مثلا بتونم تو سی سالگی یه پس اندازی جمع کنم و زن بگیرم ! اینکه اون موقع دیگه کی به یه آدم پا به سن گذاشته نا امید دخترشو میده بماند ، فکر نمیکنم خودم دیگه حال و حوصله داشته باشم که یه نفر دیگه رو در کنارم تحمل کنم ! میگن بعضیها زندگی میکنن و بعضیها فقط زنده هستن . مطمئنا من از دسته دومم ! ولی تا حالا فکر کردین شما تو کدوم دسته قرار میگیرین ؟ وقتی بچه بودیم ، تو بدترین کابوسامون هم میدیدیم که یه روز این طوری بشیم ؟ آره ؟ این همه تلاش کردیم ، درس خوندیم ، تو بهترین مدرسه ، بهترین دبیرستان ، بهترین دانشگاه ، بهترین رشته تحصیلی ! آخرش چی ؟ یه مهندس ماهی دویست تا سیصد تومن حقوق میگیره ! این همه تلاش واسه ماهی دویست تومن ؟ اگه سربازی سه هزار تا فاکتور داشته باشه ، بدون شک دو هزار و نهصد ونود ونه تاش بده ، بد چیه ؟ افتضاحه ! احمقانس ! اما یکیش شاید زیاد بد نباشه ! دو سال وقت داری فکر کنی . به بیست و پنج سال زندگیت ! به اشتباهات . به کارات . به انتخابهات . به آیندت . به شغلت . خونوادت . همسر مورد علاقت . میتونی تصمیم بگیری که یه زن پول دار بگیری یا یه زن با شعور ؟ باباش استاد دانشگاه باشه یا بازاری ؟ خودش خوشگل باشه یا تحصیل کرده ؟ میتونی فکر کنی . یعنی تنها کاری که میتونی بکنی همینه . وگرنه مگه تو این بیست و پنج سال چه اتفاق جالبی واست افتاده که انتظار داشته باشی در آینده ممکنه واست پیش بیاد . فقط میتونی بهش فکر کنی . تو ذهنت شاید زندگی قشنگ باشه . شاید رییس جمهور کشور ذهنت ضریب هوشیش بالای صد باشه ! شاید تو کارخونه ذهنت ماهی پونصد تومن حقوق بگیری ! شاید تو ذهنت با دختری ازدواج کنی که درکت میکنه ! شاید تو ذهنت سربازی نری ! بتونی بشینی تو خونه ای که مال خودته و از شصت متر بزرگتره ! شاید بتونی تو خونت کتاب بخونی ! یک کتاب بزرگ که قیمتش زیر پنج هزار تومنه ! شاید تو ذهنت از این که یه روز بچه داشته باشی نترسی ! شاید تو ذهنت هر روز یکی از دوستات معتاد نشه ! شاید تو خیابونای ذهنت گداها از سرما نمیرن ! شاید تو ذهنت بتونی آرزو کنی ! و آرزوت این نباشه که بمیری !
شاید تو ذهنت احساس خوشبختی کنی ........... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 0:35 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آرى ، آری ، زندگی زیباست ! زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ، گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ، ورنه خاموشست و خاموشی گناه ماست ....
من مهدی، فارغ التحصیل مکانیک - طراحی جامداتم . |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سینما |
|
RSS
افراد آنلاین: نفر |